حوزوی

حوزه علمیه

حوزوی

حوزه علمیه

هو الحق و له الحمد

یک نوع از تقسیمات خرید و فروش، تقسیم بر اساس مدت زمان پرداخت ثمن و مثمن می باشد. در شرح لمعه شهید ثانی برای این مقسم، چهار قسم ذکر کرده است که ما نیز از شهید تبعیت کرده و بیان خواهیم کرد.

  1. بیع نقد : به معامله ای گفته می شود که ثمن و مثمن بدون سپری شدن مدتی پس از انشاء عقد بیع، به طرفین تحویل داده می شود حال این تحویل ثمن ممکن است بالقوه باشد. (به عنوان مثال مشتری دست در جیب خود کرده تا ثمن را پرداخت کند، ولی در آن حالت بایع می گوید فعلا من به این صمن نیازی ندارم و میتوانی آن را بعدا به من بدهی.)
  2. بیع کالیء به کالیء : به معامله ای گفته می شود که عقد بیع، بین طرفین منعقد شود ولی تحویل ثمن و مثمن هر دو زمان دار باشد (به عنوان مثال امروز بایع و مشتری عقد بیع را منعقد میکنند ولی تحویل ثمن و مثمن را محول به سه هفته دیگر می کنند.) کالیء اگر به معنای اسم فاعل باشد معنای آن می شود مراقبت کننده که مقصود از آن می شود همان بایع و مشتری و اگر هم به معنای اسم مفعول باشد، معنای آن می شود مراقیت شونده که مراد از آن ثمن و مثمن خواهد بود. بنابر این از آنجایی که متبایعین تا زمان تحویل ثمن و مثمن باید مراقب یکدیگر باشند و انتظار بکشند، امامیه این نوع از بیع را مشروع نمی داند.
  3. بیع نسیئه : به معامله ای گفته می شود که پس از انشاء عقد، مشتری مثمن را تحویل گیرد ولی ثمن را طبق زمان معینی که مشخص شده تحویل بایع دهد.
  4. بیع سلف : که به آن در فارسی پیش خرید یا پیش فروش نیز گفته می شودبدین معنی است که پس از عقد بیع، مشتری ثمن را به بایع تحویل میدهد ولی طبق زمان مقرر، مثمن یا همان مبیع را تحویل میگیرد.

در فقه شیعه، غیز از بیع کالیء به کالیء، الباقی بیع ها مشروعیت دارد در صورتی که شرایط آن ها نیز مراعت شود.

  • محمد جواد درویش زاده

اجاره یعنی چی؟

هو الحق و له الحمد

شهبد اول (رحمت الله علیه) در کتاب لمعه و در تعریف اجاره آورده است : اجاره عقدی است بر تملک منفعت معلومی در مقابل عوض معلومی.

مرحوم شهید اول با قید «عقد»، ایقاعات را خارج کرده و با قید «منفعت»، بیع و خرید و فروش را خارج کرده چون در بیع، عین چیزی را به تملک دیگری در می آوریم و نه منفعت آن را گرچه در بیع با انتقال عین به دیگری، منفعت آن نیز به او منتل می شود. مرحوم شهید با همین قید «منفعت» علاوه بر بیع، صلحی که متعلق آن از اعیان باشد و نه منفعت را نیز خارج می کند.

لازم به ذکر است در مصالحه یا یکی از طرفین چیزی را به دیگری می دهد و یا نمی دهد، حال اگر چیزی را به دیگر داد یا آن چیز عین هست و یا منفعت. بنابر این صلح بر منفعت سه قسمت می شود :

1- صلح بر منفعت بذون عوض

2- صلح بر منفعت با عوضی از اعیان

3- صلح بر منفعا با عوضی از منفعت ها

مرحوم شهید با قید «عوض» وصیت شخصی را که بر منفعت چیزی وصیت کرده خارج کرده است و همچنین با قید «عوض معلوم» مهریه و صداق را خارج می کند چراکه مهریه یک نوع منفعت بوده و در مقابل این منفعت، عوض معلومی وجود ندارد زیرا کسی نمی تواند مشخص کند که استمتاع جنسی مرد چه مقدار است.

اشکال به تعریف شهید اول

مرحوم شهید ثانی به تعریف مرحوم شهید اول اشکال وارد کرده که این تعریف جامع افراد بوده و لکن مانع اغیار نبوده است چون این تعریف نمی تواند صلح بر منفعت به عوض معلومه را خارج کند.

جواب اشکال

در پاسخ این اشکال گفته شده در بین فقها اختلاف نظر وجود دارد که آیا صلح خودش به صورت مستقل یک عقد است و یا نیست؟

بزرگانی همچون مرحوم شیخ طوسی قائل هستند که مصالحه یک عقد مستقل نیست و بستگی به نتیجه آن دارد تا به چه عقدی برسد مثلا اگر مصالحه بر سر منفعت معلومهای بدون عوض باشد پس آن می شود هبه و اگر صلخ بر سر منفعت معلومه ای باشد که عوض معلومه ای دارد پس آن می شود اجاره و اگر بر سر عین معلومه ای باشد که عوض معلومی هم دارد پس آن می شود بیع.

لکن بزرگانی نیز نظیر مرحوم شهید ثانی قائل هستند که صلح یک عقد مستقل است گرچه نتیجه آن با نتیجه دیگر عقود برابر است لکن دارای شرایط آن عقود نمی شود. مثلا  دو نفر بر سر خانه ای دعوا دارند و با هم صلح می کنند که طرف اول منفعت این خانه را تا یک سال به طرف دوم بدهد و در عوض 10 دینار از او بگیرد. این عقد را مصالحه می گویند و نه اجاره گرچه نتیجه هر دوی آن ها یک شود ولکن در این که لازم نیست مصالحه شرایط اجاره را داشته باشد، متفاوت هستند.

  • محمد جواد درویش زاده

تجزیه لفظ «اجاره»

هو الحق و له الحمد

معنی لغوی اجاره

در تجزیه لفظ «اجاره» اقوال مختلفی وجود دارد که 3 قول از این اقوال، قاولین به مصدر هستند و 2 قول دیگر قاول به غیر مصدر بودن آن لفظ.

اقوال پیرامون لفظ «اجاره»

1- «اجاره» اسم است به معنای «اجرت» یعنی مزد و کرایه

2- «اجاره» اسم مصدر باشد

3- «اجاره» مصدر ثلاثی مزید باشد از باب «مفاعله». بنابراین این ماده در باب مفاعله دو مصدر دارد بدین صورت : آجَرَ - یُئاجِرُ - مُئاجِرَه و اِجارَه

4- «اجاره» مصدر ثلاثی مزید باشد از باب افعال که در این صورت نیز بنابر قاعده تحفیف همزه دو مصدر بدست می آوریم که یکی از آنان «ایجار» و دیگری «اجاره» می باشد. بدین صورت :آجَرَ - یُوجِرّ - ایجار و اجاره». از آن جا که مصدر اصلی این باب به صورت «اِئجار» می باشد با اجراع قاعدع ای ار قواعد تخفیف میتوان همزه را در آن به یاء تبدیل کرد که لفظ »ایجار» بوجود می آید و بار هم با اجرای قاعده ای از قواعد تخفیف می توان همزه را در آن حذف نمود و عوض از همزه یک هاء سکت به آخر آن اضافه کرد که در این صورت مصدر به صورت «اجاره» در می آیدل

5- بهترین نظر، این نظر است، یعنی «اجاره» را مصدر بدانیم ولی نه از مصادر ثلاثی مزید بلکه مصدر ثلاثی مجرد از « اَجَر - یَاجرُ - اجاره» که معنی آن به صورت معنی باب افعال ثلاثی مزید ترجمه می شود.

  • محمد جواد درویش زاده